آخرین روزهای سال 91
خب اینم خلاصه ای از ماه آخر سال 91
که واسه من بهترین سال زندگیم بود
واسه داشتن یه پسر خوب و خوشمل
واسه داشتن حس زیبای مادرانه
اول از همه نامزدی مریم (دختر دائیم) که حسابی خوش گذشت
کلا 1 ساعت هم پیش من نبودی همش بغل این و اون بودی و از این میز به اون میز
تا اینکه حسابی خسته شدی و خوابیدی
١٧/١١/٩١
شنبه (٩١/١٢/١٩)هم با خاله آزاده اینا و باباجون(بابا رسول) رفتیم برنامه ماهی صفت. مثل همیشه نبودی ولی بیشتر بغل بابا جون بودی و در کل خوب بود.
سیب خوردنش ........
٢٠/١٢/٩١
٢٠/١٢/ ٩١
نمیدونم چرا همش گیر میدی به این کاغذ کنار کریرت
٢٢/١٢/٩١
٢٢/١٢/٩١
اینم از اولین پیاده روی ٣ نفرمون که خب طبق معمول خوابی دیگه چکار کنم همه جا خوابی
٢٣/١٢/٩١
آخه از این هم نمیگذری شیشه هست ولی نه شیشه خودت
٢٣/١٢/٩١
یاد گرفتی خم میشی و پات رو میخوری
انعطاف پذیــــــــــــــــــــــــــر
٢٤/١٢/٩١
جهاز نمای خاله ساناز
٢٥/١٢/٩١
اینم سفره هفت سین سنتیش
٩١/١٢/٢٥
دیگه توی گهواره ات هم غلت میزنی
البته جات تنگه دیگه باید توی تخت بخوابی
٢٧/١٢/٩١
٢٧/١٢/٩١
امسال بخاطر تو نتونستیم چهارشنبه سوری بریم بیرون
و ٤شنبه سوری امسال ما اینگونه بود 

٢٩/١٢/٩١
و امااااااااا آخرین های سال ٩١
آخرین حموم
٢٩/١٢/٩١
٢٩/١٢/٩١
آخرین خواب ظهر
من داشتم سفره 7سین رو میچیدم خودت خوابت برد
٩١/١٢/٣٠
آخرین غذا خوردن
٣٠/١٢/٩١
آخرین بازیگوشی های ٩١
٣٠/١٢/٩١
٣٠/١٢/٩١


آخرین روزهای سال 91
