رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

رادمهر گل پسر مامان و بابا

آخرین روزهای سال 91

1392/1/15 20:56
نویسنده : مامان مهناز
973 بازدید
اشتراک گذاری

خب اینم خلاصه ای از ماه آخر سال 91

که واسه من بهترین سال زندگیم بود

واسه داشتن یه پسر خوب و خوشمل

واسه داشتن حس زیبای مادرانه

اول از همه نامزدی مریم (دختر دائیم) که حسابی خوش گذشت

کلا 1 ساعت هم پیش من نبودی همش بغل این و اون بودی و از این میز به اون میز

تا اینکه حسابی خسته شدی و خوابیدی

 ١٧/١١/٩١

 

 

شنبه (٩١/١٢/١٩)هم با خاله آزاده اینا و باباجون(بابا رسول) رفتیم برنامه ماهی صفت. مثل همیشه نبودی ولی بیشتر بغل بابا جون بودی  و در کل خوب بود.

 

سیب خوردنش ........

٢٠/١٢/٩١

٢٠/١٢/ ٩١

 

 

 

نمیدونم چرا همش گیر میدی به این کاغذ کنار کریرت

٢٢/١٢/٩١

 

 ٢٢/١٢/٩١

اینم از اولین پیاده روی ٣ نفرمون  که  خب طبق معمول خوابی دیگه چکار کنم همه جا خوابی

٢٣/١٢/٩١

 آخه از این هم نمیگذری شیشه هست ولی نه شیشه خودت

٢٣/١٢/٩١

 

 یاد گرفتی خم میشی و پات رو میخوری

انعطاف پذیــــــــــــــــــــــــــر

٢٤/١٢/٩١

 جهاز نمای خاله ساناز

٢٥/١٢/٩١

اینم سفره هفت سین سنتیش٩١/١٢/٢٥

 دیگه توی گهواره ات هم غلت میزنی

البته جات تنگه دیگه باید  توی تخت بخوابی

٢٧/١٢/٩١

٢٧/١٢/٩١

امسال بخاطر تو نتونستیم چهارشنبه سوری بریم بیرون

و ٤شنبه سوری  امسال ما  اینگونه بود

٢٩/١٢/٩١

 

 

 

 

و امااااااااا آخرین های سال ٩١

آخرین حموم

٢٩/١٢/٩١

٢٩/١٢/٩١

آخرین خواب ظهر

من داشتم سفره 7سین رو میچیدم خودت خوابت برد

٩١/١٢/٣٠

آخرین غذا خوردن

٣٠/١٢/٩١

آخرین بازیگوشی های ٩١

٣٠/١٢/٩١

٣٠/١٢/٩١

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)